

سلام به دوستان گلم
ببخشید که دیر می یام
می دونید که امسال کنکور دارم دارم یه کم برای کنکور خودم رو آماده می کنم
بام می یام بای
من سپیده از طرف خودم و تمام کسانی که من رو می شناسن به شما و تهمینه جان که دختر عمو بابای سجاد هست بابت فوت ناگهانی یه دوست خوب کسی که می دونم شاید بشناسیدش یعنی آقا سجاد تسلیت می گم و امیدوارم آخرین غمتون باشه و روح آقا سجاد شاد باشه .
براش فاتحه بفرستید ![]()
![]()
![]()
![]()
دیروز خبر خیلی بدی بهم دادن خیلی ناراحتم کرد هنوز هم باور نمی کنم که این اتفاق افتاده . همون دختره که رقیب آزیتا بود بهم گفت که سجاد سه شنبه خودکشی کرده و تا چهارشنبه کسی نفهمیده تا پنچشنبه ساعت ۳ بستری بوده و بعد هم فوت کرده .
باور نمی کنم که سجاد هم این کار احمقانه رو کرده . خودمو نمی بخشم .چون خودمو باعث بانی این کار می دونم چون من بودم که به سجاد خبر دادم که آزیتا خودکشی کرده . وقتی فهمیدم بهش زنگ زدم اما گوشیشو جواب نمی داد . تا این که بهم sms زدن و بهم شماره دادن که با این تماس بگیرم من هم زنگ زدم . باور نمی کردم که اون طرف هم می گفت جمعه سجاد فوت کرد . باور نمی کنم که سجاد با خودش این کار و کرده باشه . عذاب وجدان عجیبی دارم . نمی تونم یه عمر با گناه زندگی کنم . به خدا دارم می میرم از وقتی که فهمیدم . برام یخته درک این موضوع .
ای خدا منو ببخش که باعث شدم کسی بمبره . باعث شدم با حرفام کسی رو بکشم . منو ببخش .
دعا می کنم که دروغ باشه می ترسم اگه راست باشه چی کار کنم چه طوری زندگی کنم . باور نمی کنم کاش می شد کسی بهم کمک کنه تا بفهم که دروغ یا راسته . ای کاش بود .
حالم خیلی بده از دلشوره و گناه دارم دغ می کنم . ای کاش حقیقت نداشته باشه .
این هم بگم من نمی خوام کسی رو سر کار بگذارم این رو به خاطر این می گم که آقا سامان فکر کرده من همه رو سر کار گذاشتم اما باور کنید من کسی رو سر کار نمی گذارم این رو جدی می گم . باور کنید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سلام دوستان عزیز امروز خیلی دلم گرفته تازه فهمیدم که چقدر تنها شدم.
۴روز پیش بهترین دوستم رو از دست دادم اون یکی از بهترین دوستانم بود مثل خواهرم حتی بیشتر از اون دوستش داشتم .وقتی خبر خودکشی شو بهم دادن باورم نشد چطور ممکنه که آزیتا خودکشی کنه اون که دختر فهمیده ای بود اما وقتی خودم به خونه شون رفتم دیدم مادرش و خواهراش یه طرف برادراش هم، یه طرف دیگر دارن گریه می کنند . مادرش هی از هوش می ره و بقیه به هوشش می یارن . صحنه خیلی دردناکی بود، وقتی ماشین آمبولانس جنازه آزیتا رو آورد همه جیق می زدن من که خودم از حال رفتم وقتی به خودم امدم دیدم قبرستان هستم داشتن آزیتا رو توی قبر می گذاشتن باور نمی شه آخه 7 اسفند تولدش بود تولد 18 سالگیش بود می گفت چند سال دیگه که ماه صفر از اسفند در بیاد یه جشن مفصل می گیرم همه رو هم دعوت می کنم .
می دونید از چی دلم آتیش می گیره از این که اون عاشق بود یه عاشق واقعی حتی وقتی از عشقش جدا شد و فهمید که عشقش کس دیگه ای رو می خواد خودشو کشید کنار،حتی عشقشو نفرین نکرد بلکه براش دعا می کرد که دختره لیاقتشو داشته باشه آخه می گفت سجاد بهتریت پسریه که تا به حال دیدم اون خیلی خوبه من لایق اون نیستم نه من بلکه هیچ دختری لیاقتشو نداره ، آزیتا اون قدر سجاد رو دوست داشت که حاضر بود برای راحتی اون همه وجودشو بده هزار بار بهش گفتم که اون لایق این همه خوبی و عشق نیست . چنان از سجاد حرف می زد که آدم دلش می خواست سجاد رو از نزدیک ببینه . با این که حتی آزیتا قیافه سجاد رو ندیده امّا با تمام روحش دوستش داشت وقتی هم بهش می گفتم که تو هنوز قیافه شو ندیدی حتی همشهری هم نیستین چطور این قدر عاشقش هستی می دونید چی می گفت ، می گفت مهم چهره نیست مهم ذات آدمه، مهم اخلاق آدمه، مهم سرشته آدمه، مهم تر از این که اون خیلی خوبه پاکه، ساده، است تمام خصوصیات یه مرد خوب رو داره . اما حیف که سجاد هیچ یک از این حرفهارو هیچ وقت نمی تونه از زبون خود آزیتا بشنوه .آقا سجاد برای آزیتا متاسف بودم که به پسر بی احساسی مثل شما دل بسته بود . ای کاش توی تشیح جنازه آزیتا بودین و مطمئن می شدیدن واقعاً آزیتا رفته و دیگه وجدانتون راحت می شد شما که به خاطر عذاب وجدانتون به احساس آزیتا پشت پا زدین . شما پسر بی احساسی هستین و لیاقت عشق پاک اونو نداشتین . نمی دونم چرا آزیتا شما رو نتونست بشناسه من که شما رو خوب شناختم . شما نمی دونستین که اگه پیش یه دختری که شما رو دوست داره در مورد رقیبش حرف بزنین و بگین که دوستش دارین چقدر برای دختر سخته شما اگه نمی خواستین آزیتا به شما دل ببنده چرا بهش شماره دادین؟ چرا با حرفاتون بهش امید می دادین ؟ بعد از این که اون روز برای همیشه با هاش خداحافظی کردین حالش خیلی بد شد یه سردردی گرفته بود که بردنش بیمارستان چند شب کارش شده بود گریه و زاری . حتی بعد از این که من براتون آف گذاشتم شما حتی بهش زنگ نزدین که اون دلش خوش باشه که شما هنوز فراموشش نکردین .
اما حالا این حرفا چه فایده ای داره حتی اگه آقا سجاد هم این حرفا رو بشنوه دیگه آزیتا زنده نمی شه . دلم برای همه کارای آزیتا تنگ شده برای صداش ، حرف زدنش، برای خنده هاش، برای گریه هاش، برای راه رفتنش، برای همه چیز . آخه چرا ما آدما باید یه عزیزی رو از دست بدیم تا بفهمیم که چقدر دوستش داشتیم چقدر بهش وابسته بودیم من که هنوز هم باور نمی کنم که آزیتا دیگه پیشم نیست دیگه نمی تونم باهاش درد دل کنم .
امیدوارم شما دوستان خوب هیچ وقت کسی از بهترینای زندگی تون رو از دست ندین . ممنون هستم که به حرفام گوش دادین کمی از درد دلم کم شد . تا بعد .
ببخشید که نتونستم بیام و مناسبت دیروز رو تبریک بگم .
اما حالا می کم دختر پسرا روزتون مبارک امیدوارم کادوهای خوبی گرفته باشین ![]()
و امیدوارم به هم برسین ![]()




ببخشید که دیر آپ می شم راستش سنگینی درسا
نمی زاره پس به بزرگی خودتون ببخشید ![]()
سعی می کنم زودتر آپ کنم
خیلی ممنون بابت نظراتتون تقدیم به همه کسانی که
به من لطف دارن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()













سلام دوستان
این هم ادامه داستان زندگی
دوران تلخ و نا امیدی دبیرستان را آغاز کردم دوران بی کسی ام را آغاز کردم . نمی دانم در این غم بی کسی چه کسی یا چه کسانی می توانند به من کمک کنند. تمام مسیر از خانه تا دبیرستان را که قبلاً با مریم می گذشیم را به تنهای طی کردم .
مسیر آن بود من آن نبودم . خدایا تنهآ هستم همیشه می گویم که یک روز خود ، خود را می گشم نمی گذارم که به پیری برسم در نوجوانی تنهآ هستم و در پیری تنها تر از امروز می شوم . دیگر من آن دختر سابق نیستم دیگر آن شور و شوق نوجوانی را ندارم دیگر به آخر خط رسیدم به مرگ رسیدم .
هیچ وقت آن عروسی را فراموش نمی کنم هم من بودم هم عشقم . چقدر گفتیم و خندیدیم . آرزو می کردم که آن روز هیچ وقت تمام نمی شد ، امّا مانند همه ی آمدن ها رفتنی هم هست و من باید می رفتم باید آن روز در خاطرم بسپارم چون هیچ وقت تکرار نمی شود .
برای ۲۸ صفر روز شماری می کنم چون ممکن است عشقم بیاید اگر بیاید به من می فهماند که من را دوست دارد و اگر نیاید سعی می کنم فراموشش کنم که این مساوی نابودی من است قبلاً که دوستم را از دست دادم و حالا عشقم را . نمی خواهم دیگر او را از دست بدهم او مال من است و مال من می ماند .
ای عشق من دوستت دارم با تمام روحی که در بدن دارم دوستت دارم .
ادامه داستان توی آپ بعدی تا بعد بای ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




فعلاً بای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز می خوام کم تر از عشق حرف بزنم می خوام از حقیقتی حرف بزنم که
شاید برای شما جالب باشه. داستان زندگی یه دختر تنها با این که دوروبرش شلوغه
اما در دل احساس تنهایی و پوچی می کنه . از شما دوستان عزیزم می خوام این
داستان رو با دقت بیشتری بخونید و بعد بهم بگید این دختر تنها باید چی کار کنه.
اسم این دختر رو نمی تونم بگم چون اجازه ندارم که فاش کنم . اما شاید بعد ها شد .
بهتر می بینم که این داستان رو از زبون خود دختر بشنوید.
و امّا داستان زندگی:
اوج زندگی من از زمانی آغاز شد که از دوستم جدا شدم .دوران دبیرستان
بدترین دوران زندگی من بود . بهترین دوستم که از خواهر هم به من نزدیک
بود از کنارمن رفت . شاید قسمت این بود، اما من عقیده دارم که قسمت را
خود انسان به وجود می آورد.
اگر مریم به آن مدرسه لعنتی نمی رفت دوباره آن دوران خوب ادامه داشت.
اما همیشه این را می گویم که مقصر خودم بودم که باعث این جدایی شدم . اما
چرا ؟
خدایا با این بی کسی ام چه کنم حتی خواهرم را که تنی بود را از دست دادم .
دیگر کسی را ندارم. تنهای تنها... ! خدایا تنها تورا دارم که می تواند به من
کمک کند .
برای این این دوست را از دست ندهم همه کار کردم امّا تمام این راه ها یی که
می رفتم به یک چیز ختم می شد .
انگار تمام این مسیر ها به یک نقطه می رسید نقطه ی آخر ، نقطه ای که
خیلی ها با رسیدن به آن جان به جان آفرین تسلیم می کردند آن نقطه و چیز،
تنهایی ابدی است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه دوست دارید ادامه این داستان پر از رنج و سختی رو بشنوید نظر بدید و راه حل .
حتاً save کنید . پشیمون نمی شوید اگه پشیمون شدید چاره اش این که فقط روی Delete کلید کنید همین ..............















عشق ، این منم که با توام و بی تو گم در خویشم ، این صدایی که می شنوی ، هذیان
نیست گرچه من از امروز به تب آلوده ام ، اما تو بگو در کدام لحظه از لحظه های
حیات ، تا بدین حد هشیار بوده ام که امروز هستم ، پس از لمس تو ، از تاریکی
نمی ترسم . به نامم ادت ندارم . اگر تا امروز هر چیزی به جونم بسته بود ، از این
لحظه چیزی جز تو ندارم . گوش کن ! طبل سینه ام چه بی قرار می کوبد ! آسمون
دلم چه بی تاب می غره . این روح عاشق در تلاطم امواج طوفانی چه مشتاق می
جوشه ! در هر لحظه ، در امواج بی قراردریای حیرت غوطه ورم .
عشق !چه جادویی در نگاه توست که هر چشمی به نور تو می بینه ! چه حکمتی در
صدای توست که همه ی گوش ها ، به خاطر تو می شنوه . تو لطف پیدای هر نقش
زیبایی ! تو نهایت کمالی ، در بطن هر پدیده ای ! تو نقطه اتصال همه ذراتی ! تو




